|
اندیشه پرداز | ||
|
تا گاه که بوديم نديدند که هستيم
باشد که نمانيم و بدانند که بوديم پ.ن.:هر چند میدونم خیلی وقته که نیستم منتها از این پست به بعد رسما برای چندماه نیستم ! ان شا الله در آینده نزدیک و با دستانی پربار برگردم.در ضمن اگر دوستان عزیز نظری و صحبتی دارند از طریق ایمیلم با ایشان در ارتباط خواهم بود.قسمت نظرات وبلاگ هم ناگزیر بررسی نخواهد شد! عکس زیر هم هدیه ای به تک تک دوستان خوبم:
[ ] [ ] [ راضيه ]
با سلام به همه دوستان! دوباره اومدم.این بار با وبلاگی جدید.البته این وبلاگ به زبان انگلیسی هست و هدفم در اون نشر تفکرات اسلامی و سبک زندگی ایرانی است...البته هنوز خالیه!!! http://dandelion90.wordpress.com پ.ن.:این وبلاگ با همه پست های کمش به قوت خود باقی است [ ] [ ] [ راضيه ]
Our marriage parayer Lord,let our vows remain safely in our heart the love that we've known let it not depart . Teach us to stand together to face the world's demand. Remind us that marriage takes two pairs of loving hands پ.ن.:در حالي كه يك ماه از نقطه عطف زندگي ام گذشته به وبلاگ برگشتم تا از همه دوستان حقيقي و مجازي كه به ما لطف داشتند تشكر كنم. از خداوند منان براي همه دوستان خوبم آرزوي شادكامي و سعادت دارم. [ ] [ ] [ راضيه ]
فرمالیست (شکل گرا)های روسی حدود سال 1972 اصطلاحی رو وارد ادبیات کردند به اسم آشنایی زدایی(defamiliarization)که البته قبل از اون در ادبیات خودمون هم رایج بود.نویسنده یا شاعر با استفاده از این صنعت به گونه ای از محیط پیرامون و پیش پا افتاده حرف می زد که برای مخاطب حس تازگی رو به وجود می آورد و باعث می شد دیگر به پدیده های اطراف به دیده بدیهیات نگاه نکنه. این روزها که همه تو فکر عید و نو شدن هستند ،چه اتفاق خوشایندیه اگرآشنایی زدایی کنیم و امسالمان رو دیگه مثل روال عادی هرسال نگذرونیم.ای کاش همزمان با نوشدن طبیعت و لباس و خونه تکانی ،دل هامون رو هم بسازیم
آیه 50 سوره روم میگوید: "پس به آثار رحمت خدا بنگر که چگونه زمین را پس از مرگش زنده میگرداند. در حقیقت، هم اوست که قطعاً زنده کنندة مردگان است و اوست که بر هر چیزی تواناست."بهار طبیعت بهانه ای است تا ما به مفهوم حیات و زندگی نزدیک تر بشویم.شعری که در پست 29 نوشته بودم و بعد حذفش کردم از ویلیام وردزورث شاعر دوره رمانتیک بود که اینجا با ترجمه ناقص خودم در ادامه مطلب اون رو دوباره میارم.واین شعر درواقع دعوت انسان است به سوی طبیعت و این جمله زیبا که بگذار طبیعت معلم تو باشد.شعر زیباییه.از دستش ندید! ادامه مطلب [ ] [ ] [ راضيه ]
سلام.نمی دونم چرا با اینکه متن قبلی رو در هوشیاری کامل نوشته بودم(!)،دلم باهاش نبود! حذفش کردم.ولی دوباره برمی گردم و همون شعر رو با یک موضوع بهتر می نویسم. .حرفی نیست. متن زیر رو از وبلاگ خانم مریم روستا گرفتم. مطالب شون عالی است:حرفی برای تمام فصول. بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحیمِ وَوَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَیْمَانَ
[ ] [ ] [ راضيه ]
داستان شب های یلدا اثر مصطفی مستور است که نشر رسش آن را به همراه یازده داستان دیگر در کتاب "عشق روی پیاده رو"منتشر کرده است.
داستان از نگاه زنی به اسم رویا روایت می شود که همسر خود را در جنگ تحمیلی ایران و عراق از دست داده است و اکنون به همراه دو فرزندش_ستاره و محسن_تنها زندگی می کند وبرای گذران زندگی در مدرسه کار می کند.
ادامه مطلب [ ] [ ] [ راضيه ]
پروردگارا، اي خداي حسين(ع) ما در شهر شلوغ روزهاي زندگي، دنبال دريچه هاي
سبزي هستيم که از آنها نسيم روح افزاي تو بردل ها مان بوزد وهيچ پنجره اي
نيافتيم که به سوي بهشت تو گشوده باشد مگر حب ذي القربي.
خداوندا! ياد و راه حسين(ع) تنها گنجي است که در دست داريم، ما را برراه او استوار بدار! [ ] [ ] [ راضيه ]
برای درس داستان کوتاه پروژه ای داشتم که باید روی 2 داستان فارسی کار می کردم. از آنجایی که چند هفته پیش در دانشکده مان نقد داستاني ازمجموعه داستان"پلو خورش" با حضور شخص آقای هوشنگ مرادی کرمانی بود تصمیم گرفتم روی مهمترین داستان همین کتاب که نام کتاب هم از آن گرفته شده کار کنم.نتیجه این کار هم شد این پست:
داستان بعدی هم از آقای مصطفی مستوره.ان شاا... در پست بعدی.اگر دوست داشتید بخوانید! پلوخورش داستان پلوخورش،طولانی ترین داستان از مجموعه داستان «پلو خورش» آخرین اثر منتشر شده هوشنگ مرادی کرمانی است که بعد از زلزله بم در سال 1382 نوشته شد ودر واقع انتقاد به کسانی است که با نگاه ترحم آمیز خود به کودکان آسیب دیده کمک کردند و هویت انسانی آنها را نادیده گرفتند. ادامه مطلب [ ] [ ] [ راضيه ]
روز بزرگداشت حافظ قصد داشتم مطلبی درباره حافظ و اثر ماندگار او بنویسم ولی فرصت نشد.ولی حالا امشب به بهانه شب یلدا می خوام بهش بپردازم.تو درس ترجمه ادبی ما متنی از آقای محمد علی اسلامی ندوشن با عنوان"آیا حافظ معماست؟"خوندیم ودر اون متن نویسنده معتقده که «بی گمان او حامل رازی است».او به گونه ای می نوشت که باعث شد ابهامات درباره عقاید او زیاد باشه:«دیدگاهها درباره او طیفی است اززاهد تا زانی،عابد تا ملحد و خداشناسی مشتاق تا رندی عیار».گفته می شه که او در سراسر زندگی اش به خاطر شرایط موجود ناگزیر بود شخصیتی دوگانه به خود بگیره.
«اکنون پرسش این جاست شاعر جدل برانگیز و پرایهامی همچون حافظ به محبوب ترین و پرخواننده ترین شاعر ایران مبدل شده است.»هیچ وقت این جمله برای من یکی تا این حد قابل درک نبود تا اینکه:امروز غروب خانمی تو کلاس فرانسه مون بود وبرای مراسم امشب شون موهاشو داده بود دست آرایشگر(!)؛ طبق گفته خودشون بین جشن و رقص شون فال حافظ می گیرن .از طرف دیگه وقتی از ترافیک افتضاح کردستان به خاطر این شب مهم گذشتم ،خبردار شدم که از طرف خوابگاهمون اتوبوس آورده بودن تا بچه ها رو به مراسم "یلدای کاروان" تو تالار کشور ببرن و طبق پوستر اون مراسم در کنار مداحی و روضه امام حسین(ع)،یکی ازبرنامه هاشون هم حافظ خوانی آقای شهاب مرادیه!!! به جز تفاوت های فرهنگی واعتقادی در مورد این شب تو ایام محرم که ترجیح می دم در موردش حرف نزنم،موضوع جالب همون تفال به حافظ تو بین همه اقشاره. «پاسخ من این است که دیوان حافظ آیینه ای چند وجهی است که انسانها با توابعی مختلف می توانند خویشتن را در آن ببینند و خود را باز شناسند.ابیاتش بیش از هر کتابی در زبان فارسی بازتاب و تبلور حالات،روحیات و مشکلات عمیق ایرانیان است.»
پ.ن.۱:جملات داخل گیومه کاملا از متن اصلی هستند.متن اصلی به زبان انگلیسی و ترجمه فارسی اونو استادمون آقای مهدی افشار زحمت کشیدند. پ.ن.۲:از حافظ هیچ شعری در مورد یلدا پیدا نکردم.ولی سعدی تو ۳ بیت کلمه یلدا رو به کار برده.یکی از اون بیت ها: هنوز با همه دردم امید درمانست/که آخری بود آخر شبان یلدا را [ ] [ ] [ راضيه ]
اگر موقعی که سوار اتوبوس یا هر ماشینی هستید به خیابون یا هر جایی بیرون از ماشین نگاه کنید می تونید عکسهایی رو توذهن تون ثبت کنید که شک نکنید عکسی به مانند اون را هیچ عکاسی نگرفته ونخواهد گرفت.عکسهای شما انحصاراَبرای شما و فقط در آلبوم ذهن شما هستند و کس دیگری هم نمی تواند آن را ببیند مگر این که آن عکس ها را با نقاشی به تصویر بکشید: بحث های کارشناسانه پیرمردها در فضاهای سبز،هم صحبتی مادربزرگی با نوه اش،دعوای پسرها سر گل کوچیک،پسري در حال كار كردن با لپ تاپش در يه پياده روي شلوغ،دعوای دو راننده به خاطر تصادفی که اتفاق نیفتاده،نمازخواندن جوانی روی سنگفرش پیاده رو و ... همه اینها تصاویریه که با اندکی توجه میشه اونها رو ثبت کرد. در این نوع عکسها،عکاس کوچکترین دخالتی نمی کنه و تصاویرکاملا رئال (واقعی) هستند. عکسهای رئالیستی در فضایی کاملا طبیعی،با نور طبیعی و بدون اغراق ثبت می شوند. برخلاف مدرنیست های رادیکالی که بر واقعیتی بیرونی تاکید میکنند(سوررئالیسم و اکسپرسیونیسم)و برخلاف رمانتیک ها که زندگی را آن طور که دوست دارند به نمایش می گذارند ،درآثار رئالیسم هنرمند بخشی واقعی از زندگی را ضبط و منعکس میکندو آن را همان گونه که هست نشان میدهد. گفته می شه که اختراع عکاسی در سال 1839 تاثیر زیادی در نوع نگرش مردم به دنیای اطراف و پیدایش رئالیسم داشته است.(رئالیسم از نیمه دوم قرن نوزدهم به وجودآمد) حالا شما از دوربین عکاسی فوق حرفه ای تون که مخترع اون خداونده ،بهترین عکسهای رئالیستی رو برای ذهن خودتون ثبت کنید.( حواستون باشه متهم به "چشم چرانی" نشوید"!) کافیه اتوبوسی که سوارمی شید سرعت نسبتا بالایی داشته باشه وتو ترافیک نمونه؛در غیراینصورت عکسهاتون تبدیل به فیلم سینمایی می شن! پ.ن.۱:برای نوشتن همین چند خط کتاب ها و سایت ها ی زیادی رو خوندم.منتها ترجیح دادم خیلی مختصر از رئالیسم حرف بزنم.اگه سوالی داشتین حتما بپرسید. پ.ن.2:دوستانی که از شنیدن این ایسم ها به وحشت افتادید(!)،نگران نباشید.من خودم هم تا همین چند روز پیش خیلی درموردشون نمیدونستم.اگه سوالی،انتقادی،نظری دارید بی صبرانه منتظر می مونم. پ.ن.3:کتابهای میدل مارچ (جورج الیوت)ومادام بواری(گوستاو فلوبر) دو نمونه از بهترین آثار رئالیست قرن نوزدهم هستند.
عکس زیر رو آقای حسین پیرزاد گرفته اند.ممنون که عکس شون رو به من دادند تا از اون در وبلاگم استفاده کنم.
ترفندهای زیادی رو به کار بردم تا عکس رو با همون کیفیت واقعی اش نشون بدم ولی هیچ راهی جواب نمی ده! عکس زیر هم اثر Dorothea Lange است با نام:.Migrant Mother
هر دو عكس از نمونه عكس هاي رئاليستي هستند. [ ] [ ] [ راضيه ]
Over the next few weeks my introductory sociolinguistics students are doing a group work task in which they explore the linguistic landscape in their suburb and relate the visibility of languages in public space to the linguistic profile of their suburb as it appears in the census data published by the Australian Bureau of Statistics. I can’t wait to see the outcome of their research and, in the meantime, will run a little mini-series on the burgeoning study of linguistic landscapes to accompany their work. It also turns out that Iran is far less distant than we like to think p.s.1:this article is adopted from language on the move.the author of this article is Ms.Ingrid Piller.I i acknowledge my gratitude to Mr.keimasi who gave me permission to publish the post of his blog. p.s.2:this article carries some other connotations in addition to it's linguistic aspect.I'm kindly awaiting your own understanding. .p.s.3:(Based on a comment):**The sentence under the English ‘I love you’ is, in fact, in Arabic.)It is semantically equivalent to the English "Blessing comes only from God ادامه مطلب [ ] [ ] [ راضيه ]
آس و پاس وپلاس
یک پول سیاه هم در بساط نیست بی خیال باران را که از ما نگرفته اند، زندگی همین است حالا تو به هر اسمی که می خواهی بخوانش، صدایش کن،بهانه بیاور مثلا بگو این هم از اثرات گاز های گلخانه ای است. پ.ن.:بعد از مدتها امشب(سه شنبه-۴ آبان) تهران برای دقایقی لبریز از باران بود.وچه بارانی!!! [ ] [ ] [ راضيه ]
بعضی اوقات میگم ای کاش ما یکی دو قرن دیرتر به دنیا می اومدیم.اون موقع علوم مختلف از نجوم وریاضیات بگیرید تا فلسفه وکلام بسیارمحدودبودند ویک نفر می تونست در حوزه های مختلف عالم بی چون وچرای زمان خودشود.به خاطر همین هم بود که جناب بیهقی گفته:«هر نبشته به یک بار خواندن بیرزد».عمرا اگر الان زندگی می کرد این حرف رو نمی زد(فرض رو برباارزش بودن تمام آثار کنونی بگذارید!).
ولی حالا چه طور؟؟؟من به عنوان دانشجوی ادبیات انگلیسی از این همه شاخه های مختلف این رشته درمانده شدم.فرض کنید هر کلاسی داریم استاد کتابوفیلم خاصی رو معرفی میکنه.کلی کتاب وجزوه نخوندهوکلی صفحه سایت های مختلف رو ذخیره کردم.چقدر دوست داشتم که می تونستم همه اش رو بخونم(مشکل اینجاست که اکثر موضوع ها برام جالبن! بعضی اوقات میگم کاش حداقل خیلی زودتر خودم شروع می کردم وحداقل درمورد تاریخ ادبیات انگلیس میخوندم تا الان وقتی یه استاد درباره فلان جنبش وبهمان نفر صحبت می کنه من مثه آدمای منگ نشینم تو کلاس واز دنیا بی خبر باشم. بیشترازاینکه بهونه برای وقت نداشتن داشته باشم از تنبلی وبی حوصلگی هامه که الان این حال رو دارم. طبق اصل همه یا هیچ هم گاهی به سرم می زنه که به من چه این همه چی درمورد آدمای قرون وسطی وجنگ جهانی ویا فلان مکتب ادبی بدونم.بیخیال بذار راحت مثه خیلی های دیگه زندگیمو کنم وندونم.به قول مصطفی مستور"به هرحال درندانستن آرامشی هست که در دانستن نیست." با همه این حرفها با اینکه خیلی دیرشده در یک اقدام کاملا غیرنمادین( مشکل اصلی اینه که تاریخ وفلسفه وسیاست از بخش های جدایی ناپذیر ادبیات هستند.از شانس ما نویسنده ها هم دست به یکی کردن ودست به کی بردشون خوب شده وچه فراوون رمان وداستان های خوبی که توبازارن ومن نخوندمشون. نویسنده های محترم !من فعلا باید درگذشته سیر کنم وازهمون اول تاریخ شروع کنم بخونم. پس تا وقتی که به عصر حاضر برسم(در صورت حیات)ازنوشتن دست بردارید!!! پ.ن.۱:عنوان این پست برگرفته از کتاب روی ماه خداوند راببوس اثر مصطفی مستور. پ.ن.۲:فکر کنم این اخلاقم تا حدودی به کمال گرایی من برگردد. ادامه مطلب [ ] [ ] [ راضيه ]
از اونجایی که خیلی ها اصلا توباغ نبودن که همچنین نمایشگاهی تو مصلی تهران شروع شده وهمچنین از اونجایی که "تهران ایران نیست"وبودند کسانی که دوست داشتند به این نمایشگاه بیان و نیومدن یه توضیح خیلی مختصر از نمایشگاه می دم و بعد هم در مورد سايت كميته دوستي.
چهارمین نمایشگاه رسانه های دیجیتال با بخش های مختلفی مثل نرم افزارهای موبایل،بازی های رایانه ای ،پایگاه های اینترنتی ووبلاگ ها از 14 مهربه مدت 10 روز آغاز به کار کرد.تو قسمت پایگاهای اینترنتی وب سایت های مختلفی مثل بنیاد ختم قرآن ،تبیان،راسخون،جوان بلاگ،ایران ویج،عکس انلاین،و خیلی از سایت های دیگه بودن.جمعیت در مقایسه با نمایشگاه کتاب بسیار نا چیز بودو جمعیت آقایون به طرز قابل ملاحظه ای بیشتر از خانمها بود! کارگاههای اموزشی هر روز برگزار می شدند که از فتو شاپ تا وبلاگ سازی ومسائل روانشناختی در برخورد با اینترنت رو آموزش می دادن.قسمتی هم بود به عنوان خانواده که از سایت چاپ عکس بگیرید تا اموزش های بهداشتی رو در بر میگرفت.اين هم عكسي از غرفه سايت ختم قرآن در نمايشگاه امسال.
قسمت بین الملل هم که قسمت به یاد ماندنی نمایشگاه بود برای من.اول این که خیلی اتفاقی داشتم رد می شدم که خانمی با یک چهره کاملا غیرایرانی رو با چند نفر در حال صحبت کردن به انگلیسی دیدم.رفتم سمتشون. بعد از صحبت های طولانی با خانم الینور امانی (عضو موسس )متوجه شدم سایتی رو در سال 2004 تاسیس کردن به اسم کمیته دوستی ایران و امریکا و در اون سعی میکنن تا تبلیغات ضدایرانی غرب رو خنثی کنن. اون خانم بدون هیچ فشاری و به صورت خصوصی که با ما صحبت می کرد گفت که از سياست هاي دولت کشورش ناراضیه چون کشورش که می شه گفت از ثروتمندترین کشورهاست با این بودجه های کلان نتونسته بحران اقتصادی رو مهار کنه ولی میاد زندگی مردم افغانستان و عراق رو به هم میریزه و يا اينكه دوست وكيلش به خاطر وكالت يك مسلمان از وكالت محروم شدوخیلی حرفای دیگه.اين هم عكسي از تابلويي در غرفه اين سايت: ا آدرس سایت این گروه در اینجاست. برای آشنایی با اعضای گروه هم این صفحه از سایت ایرنا(قسمت معرفی شرکت کنندگان)واین صفحه از خبرگزاری فارس رو بخونید.
[ ] [ ] [ راضيه ]
بعضی اتفاق ها،بعضی جاها باعث می شه احساس عذاب کنی.می گی کاش می تونستم یه کاری کنم که وضعیت این طور نشه.یا کلی با خودت کلنجار می ری که چی شد که این طور شد؟چی شد که به اینجا رسیدیم. از جداسازی در ورودی دختران وپسران دانشکده مون دارم حرف می زنم. چرا کسی فکر فرهنگ سازی نیست؟چراکسی حاضرنیست بفهمونه که این راهش نیست؟به شخصه دیدم که دانشجو بعدازورود به دانشکده ساق دستش رو از مانتو آستین کوتاه اش در می آره و مقنعه اش رو عقب تر می بره. نمی گم اونها بی تقصیرن.شايد هم اقتضاي محيط خانواده شون بوده.به هيچ وجه نمي خوام خودم رو تافته جدابافته بدونم.به هيچ وجه.متاسفانه آن قدر حجم تبلیغات غرب وسیع هست که هرچقدر هم تبلیغ حجاب وسیع باشه باز هم تعدادی از افراد جذب برنامه ها ولباس های اونها می شن. نمی دونم شاید اشتباه میکنم.می دونم خیلی از سیاستگذران این جداسازی این طور جواب می دن که فرهنگ سازی از برنامه هاییه که بلند مدت جواب میده.برای نتیجه کوتاه مدت باید برخورد شدیدتری داشت. حالا جدای از برخورد به فرهنگ سازیشون توجه کنید.برای دانشگاهیان همایش برگزار کردن که مطمئنم 90%شرکت کنندگان اون دخترای چادری (اون هم از نوع دوآتیشه! )بودن.به نظرتون اونی که حجاب براش تثبیت شده باید بهش یادداد:"حجاب مصونیت است،نه محدودیت."؟؟؟ كي ميگه حجاب محدووديت نيست.دقيقا عين محدوديته كه من تو گرماي تابستون مجبورم خودم رو بپوشونم.ولي بايد به اين باور برسم كه اين محدوديت به خاطر منه. به همون سیاستگذران می گم: تا به حال فکر کردین وقتی به این روند ادامه بدین،همون دختر عقده اش رو تو مهمونی های خانوادگی و دوستانه اش خالی می کنه؟(البته فکر نکنین من می گم دانشکده باید محل عقده خالی کردن باشه!!!).از اون موقع به بعده که اون فرد در جامعه احساس آرامش نمی کنه و جامعه آرمانی جایی فراسوی مرزهاست.جایی که دیگر کسی به او هرلحظه "گیرنده"که خانمم!روسریت رو درست کن.چرا مانتوت اینقدر کوتاهه؟یا اینکه رنگ لباسهات جلب توجه می کنه؟!!! تاحدزیادی اشکال از خودماهاست.اشکال از لج بازی من و هزارتای دیگه اس که هنوز باور نکردیم پوشیده بودن براخودمون بهتره.حالا به اشکالات ما بی فکری مسوول هامون رو هم اضافه کنید که راه درست رو انتخاب نمی کنن. نمی دونم!!!شما بگید.شاید من اشتباه می گم.؟؟؟
[ ] [ ] [ راضيه ]
اگر تو زخم زنی به که دیگری مرهم
و اگر توزهر دهی به که دیگری تریاک If you beat a wound better than they smear balm If you quaff me poison better than they imbibe me panacea با تشکر از استادم آقای مهدی افشار [ ] [ ] [ راضيه ]
براساس قانون پایستگی زندگی،زندگی ازبین نمی رود بلکه فقط ازشکلی به شکل دیگر تغییر میکند وماهیت آن پیوسته ثابت است.این قانون رو می تونید نسبت به همه چیز درزندگی به کارببرید.نزدیکترین مثال ها برای من درحال حاضراینه که تابستون برای من همیشه یک فرصت بزرگ برای انجام کارهایی بود که به هردلیلی به تعویق می انداختم. حالا که تابستون تمام شده نباید فکر کنیم زندگی به آخررسیده بلگه اگربخوایم وانگیزه داشته باشیم (مسئله همینه!)درسال تحصیلی هم میتونیم به اون هدف هامون برسیم. زندگی باتغییرفصل ها ،تغییرشکل میده.آدمها بامردن زندگی روبه شیوه ای دیگه ازسرمی گیرن ودانشجو شدن شیوه جدیدی برای دانش آموزی است .زندگی توجهنم یا یهشت درادامه همان زندگی دنیایی است وخیلی مثال های دیگه. ازپیچ وخم هراز گذشتم تا شکل جدیدی از همان تابستان را اینجا ،در تهران آغاز کنم. برای موفقیت همدیگر دعاکنیم... پ.ن.:مرحوم نادر ابراهیمی هم در کتاب "بار دیگر شهری که دوست می داشتم"حرفم را تایید می کند:هیچ پایانی به راستی پایان نیست.در هر سرانجام مفهوم یک آغاز نهفته است. [ ] [ ] [ راضيه ]
به بهانه انتشار فیلم دوبله شده آواتار AVATAR
All the things that I'm going to say about it are brought here: Watching the movie cunningly, we come up to the result that human is capable of a lot of things. And it indicates how much his brain is complicated! -Jake (Sam Worthington) is paralyzed and walking is a sort of dream for him that came true when he volunteered to be Avatar. -In Pandora community, creatures have human features, like love, hatred, etc, although they look different. -Eywa seems to be their god because they resort to it in their difficult circumstances. In every kind of movie, hero (in this movie, Jake) has a partner.- -The big tree which was collapsed by human military may be the symbol of all the ages of that planet.
*When it comes to theme of movie, I've found it a lot similar to Be Rang-e-Arghavan, directed by Hatamikia!!! I know it sounds ridiculous for u to look at Avatar, the very much expensive and time-consuming movie the same as that Iranian 4-year -unreleased movie. But let me go through the detail to make it clear; Jake is Houshang , human military is Vezarat-e-ettela'at, Na'vi princess is Arghavan Kamrani. So far these relations may seem bizarre for you but concentrating on the characters and events of 2 movies, we got that: after keeping eye on the girl (Arghavan) and collecting information about her for ministry of information, he (Houshang) becomes caught up in the conflict between Arghavan and ministry. Consequently, he neglected his job for the sake of the girl and he became one of the WANTED, too. Let's turn back to AVATAR, the movie which got about 4 years to be made and is the most expensive movie ever created: The genetically engineered human known as Avatar volunteers to exist on Pandora, but he falls in love with a na'vi princess. He becomes caught up in the conflict between her people and the human military that is consuming their world. At the end, he fights with Na'vi against the military. Jake is WANTD too and everyone looks for him to kill him. Aren't the themes CLOSE? پ.ن.۱:همین متن رو به فارسی درادامه مطلب بخونید. پ.ن.۲:من این متن رو همون موقع که هردو این فیلم ها دراوج بودن یعنی اسفندسال گذشته نوشتم.حالا که دی وی دی دوبله شده آواتار به بازار اومده تصمیم گرفتم این متنم رو منتشرکنم! ادامه مطلب [ ] [ ] [ راضيه ]
لینک مثل یک در برای ورود به خونه دیگران می مونه! . . . حواسمون هست خونه کی میریم وچه غذاهایی می خوریم!!!؟؟؟ [ ] [ ] [ راضيه ]
Mr. Bean's Holiday" VS. "Up" This article is not meant to be a professional comparison between these 2movies &is just whatever popped into my mind. So I decided to inform u of my thoughts: Regarding both movies, the protagonists[1] aim to reach at their ultimate destination: paradise fall in "up"&Cannes in "Mr. Bean's holiday ".Both of them, I mean, Frederickson in up &Mr. Bean in Mr. Bean's holiday have the company of a child. This is put to show age differences & generation gap. In Up Frederickson is dependant to his furniture .but he comes to the point that he perceives he should get rid of his properties in order to reach the fall. It is exactly true about Mr. Bean when he locks the door of the car firmly when it is parked. Ordinary people consider people such as Mr. Bean& Fredrickson some nuts! Both protagonists have childlike innocence, plain attitudes &they are not busy with material life as other adults are. The heroes don't look for position &reputation in their trip and that's the key to maintain enthusiasm for natures. On the other hand it is obvious antagonists[2] in the films, look for reputation. Opposition of traditional and modern life is shown in up: a high-rise apartment in contrary to Fredrickson's house. The point is highlighted in "Mr. Bean's Holiday "when he gets off his classic car and parks it next to a modern car. This is also shown when a modern car overtakes Sabine's car (which is like his) in the road. Regarding my previous post, we can conclude that there are people who live like a child in the present moment enthusiastically and frankly. Watching other movies cunningly, we can find so many of them with similar theme& plot! I myself think paradise fall and Cannes are just meant to be representatives for a heaven like place (utopia) to live? What do you think? [1] The main character in a story [2] A person who is strongly opposed to sth or s.o. [ ] [ ] [ راضيه ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||