30_چشمها را باید شست

فرمالیست (شکل گرا)های روسی حدود سال 1972 اصطلاحی رو وارد ادبیات کردند به اسم آشنایی زدایی(defamiliarization)که البته قبل از اون در ادبیات خودمون هم رایج بود.نویسنده یا شاعر با استفاده از این صنعت به گونه ای از محیط پیرامون  و پیش پا افتاده حرف می زد که برای مخاطب حس تازگی رو به وجود می آورد و باعث می شد دیگر به پدیده های اطراف به دیده بدیهیات نگاه نکنه.

این روزها که همه تو فکر عید و نو شدن  هستند ،چه اتفاق خوشایندیه اگرآشنایی زدایی کنیم و امسالمان رو دیگه مثل روال عادی هرسال نگذرونیم.ای کاش همزمان با نوشدن طبیعت و لباس و خونه تکانی ،دل هامون رو هم بسازیم

آیه  50 سوره روم میگوید: "پس به آثار رحمت خدا بنگر که چگونه زمین را پس از مرگش زنده می‌گرداند. در حقیقت‌، هم اوست که قطعاً زنده کنندة مردگان است و اوست که بر هر چیزی تواناست‌."بهار طبیعت بهانه ای است تا ما به مفهوم حیات و زندگی نزدیک تر بشویم.شعری که در پست 29 نوشته بودم و بعد حذفش کردم از ویلیام  وردزورث شاعر دوره رمانتیک بود که اینجا با ترجمه ناقص خودم در ادامه مطلب اون رو دوباره میارم.واین شعر درواقع دعوت انسان است به سوی طبیعت  و این جمله زیبا که بگذار طبیعت معلم تو باشد.شعر زیباییه.از دستش ندید!



ادامه نوشته

29_برگرد!

 سلام.نمی دونم چرا با اینکه متن قبلی رو در هوشیاری کامل نوشته بودم(!)،دلم باهاش نبود!

حذفش کردم.ولی دوباره برمی گردم و همون شعر رو با یک موضوع بهتر می نویسم. .حرفی نیست.

متن زیر رو از وبلاگ خانم مریم روستا گرفتم. مطالب شون عالی است:حرفی برای تمام فصول.


بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحیمِ

وَوَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَیْمَانَ
نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ
و به سلیمان داوود را بخشیدیم،
چه بنده خوبی بود، زیاد به سوی ما بازمی‌گشت!
...
بنده خوبی باش!
برگرد!